1399/7/11
آخرین اخبار
آرشیو موضوعی
آثار
آمار وب سایت
تعداد کاربران آنلاین : 1
بازدید امروز : 5
بازدید دیروز : 144
بازدید هفته جاری : 896
بازدید ماه جاری : 1562
بازدید سال جاری : 30957
بازدید کل : 202485
از آق قلا تا سینسیبلی

                                                                                             نوشته: محمد جانفشان

آنچه در ذیل می آید حاصل سفر کوتاهی است به یکی از روستاهای ترکمن نشین که نگارنده در سال 1348 انجام داده و در همان زمان در یکی از نشریات ادبی اجتماعی به طبع رسیده است اینک که «آق قلا» و «سینسیبلی» نسبت به گذشته تغییرات وسیعی یافته و پیشرفتهای جدیدی کرده است شاید برای علاقمندان و جوانان جالب باشد که از حال و هوای این دو ناحیه در 27 سال قبل بیشتر مطلع باشند گفتنی است که به علت شرایط حاکم بر مطبوعات آن زمان بیان بسیاری مقولات در این سفرنامه به طور مشروح ممکن نبوده و به همین دلیل هم با اشاره ای از آن گذر شده است باشد که این نوشته هم در مجموعه «شناخت منطقه گرگان» از «نگارنده» به یادگار بماند

                                                                                                      «نویسنده مقاله»

 

از گرگان که به قصد آق قلا حرکت کنی بعد از طی هیجده کیلومتر راه و صرف بیست تا سی دقیقه وقت به آن خواهی رسید و طی کردن این راه بستگی دارد به مرکوب و فصل که در فصل بارندگی عبور از جاده اش برای سواره نو پیاده عذابی است الیم

 

 

 

1.آق قلا نام قدیمی این بخش است و در دوره ای از تاریخ نام دیگری بر آن نهادند که بعد از انقلاب دوباره به نام اصلی خود بازگشت.

 

و این «آق قلا» که امروز مرکز بخش تعدادی از دهات ترکمن نشین شده است ایجادش بشاه طهماسب صفوی نسبت داده شده و در آغاز قلعه ای بوده بنام «مبارک آباد» که «آق قلا» هم آن را گفته اند و پادگان نظامی صفویان بوده برای کنترل دشت و برقرار امنیت در منطقه وسیع ترکمن نشین که آن روزها سکونت نیافته بودند و به دنبال دام از نقطه ای به نقطه دیگر کوچ می کردند و از این رهگذران البته جماعت ساکن در شهر و ده جنوب اترک، در امان نمی توانستند بود.

و آن قلعه دیروز- که امروز فقط ویرانه هایش در راه ورود به مرکز بخش باقی است برای خودش جایی شده است و دارای جمعیتی چند هزار نفره، که قلب تعداد زیادی روستاست و پنجشنبه ها غیر عادی میطپد. چرا که در این روز پنجشنبه بازار است و هر کس از هر کجا محصولش را و یا صنعتش را بر می دارد و می آید اینجا تا بفروشد و از پول فروش جنس، احتیاجات خود را رفع کند و برود تا هفته دیگر و یا پنجشنبه های دیگر.

و این را هم بدانید که «پنجشنبه بازار» آق قلا پر است از اجناس تولیدی روستا، چه کشاورزی و چه صنعتی مثلا: صنعتی که تنها دست در آن دخیل است و ماشینش عضلات بدن زنهاست و شیره جان را بی دریغ در دستبافتهای خود  می گذارند و می فروشند. و این دستبافها عبارتست از قالی و قالیچه و پلاس که نوعی گلیم پشمی است منتها یک رویه- و نمدهای منقش- و اغلب با نقش شاخ قوچی و بعد هم خورجین و غیره و محصول کشاورزی بعد از پنبه، گندم و جو است و بعد هم صیفی جات

و از اینها که بگذریم می توان گفت آق قلا مرکز داد و ستد تعداد زیادی از روستاهای اطرافست که در این روز همه از هر طرف باین نقطه رو می آورند و در همین بخش کوچک همه گونه مایحتاج زندگی را می شود یافت و مغازه ها پر است از محصولات وطنیو غیر وطنی و رنگ و وارنگ و روزهای پنجشنبه معاملات به بیرون از مغازه ها هم کشیده می شود و در کنار خیابان انجام می گردد.

در حاشیه خیابانها دستفروشهای دیگری را هم می توان ببینی مثلا مردی که کلاههای ترکمنی می فروشد و با قیمتهای از بیست تومان تا صد تومان، که بستگی دارد به نوع پوست، و دستفروش دیگری که زینت آلات قدیم زنان ترکمن را به قیمت گزاف به ریش خارجیها و همیپی نماها می بندد و دست فروشهای دیگری که از نان قندی و شیرینی و کباب جگر و گوشت و چربی بگیر تا سیب زمینی و هویج را می فروشند و در کنار اینها بازار فروش قالی و نمد هم گرم است این هم گفتنی است که محصولات کشاورزی به فصل بستگی دارند. از هر معامله ای که در بیرون، روی فرش انجام می شود شهرداری مالیاتی می گیرد  که البته مأمورش حاضر است همه جا!

در اینجا مرد بومی وقتی متاعش را فروخت به سراغ رفع احتیاجاتش می رود و بنا به درآمدش و طرز فکرش ، برای او هم احتیاجات بسیاری ایجاد کرده اند که کم کم دارد به آن عادت می کند. مغازه های سوپر مانند هم او را با محصولات جدید آشنا کرده، پول هم که دارد پس به تدریج جذب پدیده های  مادی تازه می شود و خیال می کند تمدن یعنی یخچال نفتی داشتن یعنی اجاق گاز و آب گرمکن و بخاری و همه اینها را قیمت گزاف می خرد و به آبادی حمل می کند و اغلب از آن به عنوان دکور استفاده می نماید!

این است که اهل محل دارند مثل شهریها در فرهنگ مادی غرق می شوند و خودشان هم خبر ندارند حالا بیا و آن طرف سکه را ببین که هنوز ضرورت بهداشت و تعلیم و ترتیب برایشان روشن نشده و هنوز بعضی از تعصبات دست و پاگیر را کنار نمی گذارند- البته راقم سطور به آداب و رسومشان، که بر پایه و اساسی نهاده شده، احترام می گذارد و حرفمان درباره آن دسته رفتارهایست که واقعا با نظام جدید جامعه تطبیق نمی کند. خوب یک روز مرد بومی متحرک بود و کوچ نشین و پاره ای قیودات لازمه آنچنان زیستنی اما امروز که همه آنها ساکن شده اند باید بعضی تغییرات را بپذیرند و با زمان و محیط خود را تطبیق دهند واقعا بسیاری از جوانان تحصیل کرده از بعضی رسوم خسته شده اند... بله حاشیه طولانی شد در آق قلا بودیم...

آق قلا دو خیابا ن عمود بر هم دارد و به ناچار در وسط آن دایره ای، خیابانها آنقدر کوتاهند که اگر چهارتایش را سر هم کنی، به زور چهارصد متر می شود و قسمتی از این خیابانها را چیزی بنام آسفالت پوشانده که فقط اسمش باقیست و اصلش در زیر خاک و خاشاک مدفون.

کلیه جلوه های روستانشینی را در این بخش به خوبی می توان ببینی به اضافه مقادیری فرهنگ مادی شهری. که اگر خواستی به آن بگو فرهنگ بازرگانی یا محصولات صادراتی تمدن ماشینی.

یعنی در عین اینکه بدترین شرایط بهداشتی را شاهدی، کپسولهای گاز شرکت «فلان گاز» و «بهمان گاز» را هم می بینی که توسط ترکمانان به روستاهای اطراف حمل می شود، برای مصرف اجاقهای گاز و چند نمایندگی گاز که من شمردم: جلو یکی از آنها صد و بیست تا و جلو آن دیگری پنجاه تا کپسول گاز چیده شده بود.

آق قلا فقط از نظر اداری پیشرفته است مثلا شهرداری دارد بخشداری دارد، نمایندگی آموزش و پرورش و آبادانی و مسکن و پست و تلگراف و پاسگاه ژاندارمری و درمانگاه و ظاهرا کارخانه برق هم دارد و در عین حال چیزی هم ندارد چون آب که ضروری ترین ماده حیاتی است در اینجا بدست آوردنش مشکل  است و اگر بخواهند آسان است ولی تا خواستن و بعد توانستن... اینستکه می بینی از تمام شیروانیها، لوله هایی به شکم زمین فرو رفته است و آب باران بدین طریق در منابع زیر زمینی ذخیره می شود برای شرب و آشامیدن و البته و نه طبق اصول بهداشتی و چون آق قلا آب ندارد بنابراین حمامی هم که دارد همیشه از بی آبی تعطیل است و ملاحضه کن این چند هزار نفر چگونه به نظافت شخصی خود می رسند.

اگر چه کسانی هستند که در خانه حمام دارند و یا بوسیله ای خود را به گرگان می رسانند و سرو تنی صفا می دهند، اما این کار برای همه ممکن نیست و باز به علت همین بی آبی است که خیابانها را انبوهی از گرد و غبار فرا گرفته و با حرکت هوا را به و اتومبیلی، توده ای خاک در هوا پراکنده می شود آق قلا را با این نیم نگاه پشت سر می گذاریم چرا که مقصد  ما جای دیگری است...

از آق قلا که راه را به طرف مشرق کج کنی، بالاخره پس از گذشتن از یک جاده اصلی و بعد هم جاده ایی فرعی که به خرج خود روستاییان در دست تعمییر است و پس از دست اندازهای خطرناک و جیپ چپخ کن! به چینسیبلی (یا به قول خود ترکمنها سینسیبلی) خواهی رسید. و این دهی است در شمال شرق آق قلا با 24 کیلومتر فاصله از آن و در آغاز پراکندگی خانه ها جلب توجه می کند، بنابراین در این ده کوچه و میدانک نخواهی دید و خانه ها به صورت خطی در کنار رود گرگان پراکنده اند و بدین ترییب طول ده به دو سه کیلومتر می رسد اما عرض ده بیش از چند صد متر نمی شود.

در اینجا همه جور خانه ساخته شده ، از کلبه های محقر بگیر تا خانه های دو طبقه با نقشه های مهندسی و البته متناسب با احتیاجات روستایی. و من مهمان یکی از صاحبان این خانه ها هستم که در روشویی خانه اش آب سرد و گرم جریان دارد! و از این ساختمانهای دو طبقه چند تای دیگر هم در طول مسیر دیدیم که بعدا فهمیدیم آنها هم متعلق به مالکان پول دار ده است.

«سینسیبلی» دویست و پنجاه خانوار جمعیت دارد که در حدود هزار و دویست نفر می شود و دارای یک مدرسه شش کلاسه که تأسیسش به سی چهل سال قبل مربوط می شود و در حدود دویست نفر دانش آموز دارد با چند آموزگار سپاهی که خوب رنگ محیط را گرفته اند، یعنی ترکمنی حرف می زنند و مثل ترکمنهای موی سر کوتاه کرده اند و کلاه ترکمنی هم سر می گذارند و جماعت چه احترامی می گذاشتند به آنها و راز موفقیت این جوانان و دیگر جوانانی که رفتند روستا و موفق شدند توجه به همین مساله بود اکثریت جمعیت ده را ترکمنها تشکیل می دهند و بعد هم زابلیها که به صورت روزمزد و قرار دادی در مزارع، با دستمزدهایی از شصت الی هشتاد ریال، کار می کنند و آنهم چه کاری که از این جماعت، سخت کارمی کشند و همچنانکه باری وصفشان کرده ام اغلب تکیده و استخوانی و خمیده.

هرم طبقاتی ده بدین ترتیب است که در بالا چند خانوار از مالکان قرار دارند که اینها هم زمین فراوان دارند و هم ابزار تولید از قبیل تراکتور، کمباین، و چاه عمیق و هر کدام صاحب سازمان کشاورزی بعد هم قشر خرده مالکی که فقط چند هکتار زمین دارد و به اندازه سیر کردن شکم درآمد و اکثریت با اینهاست و بعد هم قشر خوش نشین که از طریق کار در مزارع عملگی و غیره لقمه نانی به چنگ می آروند. آنچه گفتنی است اینکه همه کار می کنند و به همین سبب مار در جامعه ترکمن گدا نمی بینیم.

پراکندگی ده باعث شده در هر ناحیه برای انجام فرایض دینی مسجدی بنا کنند در اینجا پنج مسجد وجود دارد که به فاصل قرار دارند و آخوند هم دارد که خودشان او را «پیش امام» می گویند این را هم بدانید که ترکمنهای این ده چون دیگر ترکمانان مسلمانند و حنفی مذهب.

زمینهای ده به صورت خرده مالک است و اقتصاد بر اساس کشاورزی و دامداری و صنعت دستیشان هم قالی بافیست که مجموعا در آمد افراد را تامین می کند. آبیاری زمینها در درجه اول از طریق رودخانه گرگان انجام می شود و جابجا موتورهای مکنده آب را می مکند و به مزارع روانه می کنند و البته استفاده از آب، حساب و کتابی هم دارد و گاه دردسرهایی بعضی که پول داشته اند با حفر چاه عمیق به این مشکلات پایان داده اند.

«سینسیبلی» چند مغازه هم دارد که فقط احتیاجات ابتدایی خانواده ها را بر طرف می کنند و مجموع سرمایه هر مغازه از چند صد تومان تجاوز نمی کند و مغازه داری یک کار حاشیه های است برای مغازه دار، که در آمد زمین کفاف خرجش را نمی دهد و یا در پی کسب در آمد بیشتری است.

در ترکمن صحرا، خانواده غالبا گسترده است یعنی زن و فرزندان و خانواده فرزندان همه تحت سرپرستی رئیس خانوار که گاهی پدر و گاهی عموی بزرگ است  قرار دارند و همه از رئیس خانواده متابعت می کنند و او نقش یک فرمانده را بازی می کند که هیچگاه حرفهایش چون و چرا بردار نیست. چنین رسمی زیاد هم نامرطوب نیست در گذشته اقتضای زندگی ایلی و چادر نشینی فرمانبرداری و حرف شنوی از رییس طایفه بوده و آزادی بلا شرط افراد ممکن بود خطراتی برای طایفه بار آورد و اتحاد و اتفاق را، که لازمه زندگی جمعی و تهاجمی است از بین ببرد و امروزه اگر چه در بسیاری از رفتارها تغییر حاصل شده اما آداب و سوم همچنان باقیست در اینجا خانواده ای وجود دارد که دارای هفتاد و دو نفر جمعیت است و این جمعیت همه حاصل از پنج برادرند و تحت سرپرستی یکی از بردارهای بزرگتر و هر یک از افراد خانواده نقشی در تولید به عهده دارند.

ترکمن مهمان نواز است و این نه به آن معنی و تعارفی که می گویند ایرانی و مهمان نواز است و به این ترتیب می خواهند ما را مهمان نواز بار بیاورند...

مرد ترکمن وقتی مهمانی به خانه اش وارد شود هر چه دارد در طبق اخلاص می گذارد و اگر مهمان شیخوخیتی هم داشته باشد، احترامش چند برابر است و پذیراییش طولانی تر.

بدون استثنا هر کس که به خانه ترکمن وارد می شود در آغاز یک سینی که در آن یک قوری چای و مقداری نان و شکلات و گاهی نیز پنیر و کره قرار دارد جلویش می گذارند به این مچموعه «چای چورک» (cay corak) می گویند که ترجمه اش می شود: نان و چای شخص اگر سیر هم باشد قاعدتا مقداری از این(چای چورک) را صرف می کند غذای معروف «چکدرمه» «ceh-dormeL » است که نوعی کته است با گوشت و چربی سرخ کرده و در خانه ترکمن بعد از صزف هر غذایی باید دعای سفره توسط بزرگ خانواده یا مهمان ارشد خوانده شود و این دعا سپاسی است به درگاه پروردگار و تشکری از صاحب سفره، و من دیدم که حتی بعد از صرف چای هم این دعا را خواندند.

چای خوردن در منزل ترکمن نوعی دیگری است یعنی در هر مجلس به تعداد افرادی که در آن مجلس نشسته اند قوری و فنجان – که پیاله ای چینی است می آورند و هر کس صاحب یک قوری و یک فنجان است تا هر چقدر خواست چای بنوشد حداقل در فقیرترین خانه ها بیست سی تا قوری وجود دارد و در خانه اغنیا این تعداد به صد و پنجاه تا نیز می رسد این را هم بگویم که در جهیز عروس رقم بزرگی به تعداد قوری ها و فنجانها اختصاص دارد.

بارانی که از صبح می بارید، زمین را تا یک وجب گل کرد ولی با این وصف گشتی زدیم در ده امروز دیگر ترکمن در ساختمانهای خشتی و آجری مسکن گزیده و از آلاچیق که ترکمن ها آنرا «ای oy» می گویند خبری نیست اینجا فقط در بعضی از خانه ها آلاچیق رنگ و  رو رفته ای را بر پا می بینی که از آن به عنوان انبار استفاده می شود. در قسمتی از ده رفت و آمد زیادی به چشم می خورد، پرس و جو می کنیم معلوم می شود که آخوند ده عازم رفتن به خانه خداست و تمام آشنایان از اطراف آمده اند برای خداحافظی با او و هر کدام شامی یا نهاری مهمام اویند این را هم بگویم که این شام و ناهار را «الله یولی» (Allah-yoli) می گویند یعنی در راه خدا  و بعد به تدریج روبوسی می کنند و خداحافظی می کردند البته دست دادن زنان به این طریق است که زن ساعد مرد را می گیرد رها می کند مه بیعت زن در صد اسلام هم وجود داشت منتها به طرز دیگری.

شب را در جمع ترکمنها که همه فامیل میزبان بودند و معلمان دهکده گذراندیم صحبت از همه جا می شد و البته اگر زبان ترکمنی ندانی، مصیبتی است چون اگر همه شان فارسی هم بلد  باشند باز ترکمنی حرف خواهند زد.

یکی از آنها که فارسی را خوب حرف می زد و سنی هم ازش گذشته بود به تفسیرهای رادیو گوش سپرده بود و جوان ترها چیزی می گفتند و نرم می خندیدند و این معلمها عجب جوش خورده اند با مردم و ترکمنیزه شده اند!

صحبت را کشاندیم به ادبیات شفاهی و کتبی ترکمن، که بسیار لطیف هم هست متاثر از زندگی خاصشان شاعر بزرگشان «مختومقلی» است که در قرن هفدهم میلادی می زیسته و احترامش نرد آنان چون احترام حافظ است نزد ما. و مثل حافظ دارای الوهیتی و اشعارش عاشقانه و عرفانی

به طور کلی بعضی از اشعار و ترانه هایشان بواسطه متفاوت بودن فرهنگ زبانی و لغوی غیر قابل ترجمه است و بعضی هم آنقدر دارای ظرافت است که در ترجمه لطمه می بیند، ظرافت و زیبایی این ترانه را هیچ طبعی انکار نمی تواند کرد:

بارمان کوچک است

راهمان کوتاهست

بیا توی چادر ابریشمی

با هم زندگی کنیم

دیدنی و شنیدنی بسیار است و فرصت ما کم اینست که سینسیبلی را با اندوه ترک می کنیم.

                                                                               زمستان 48-گرگان



نظرات بینندگان انتشاریافته: 0 غیرقابل انتشار: 0
نظر شما
نام و نام خانوادگی:  
آدرس سایت:  
رایانامه:  
متن پیام: